تفنگ بیرحمانه در انتظار نفسي
مرداب را به كمين نشسته بود
و خورشيد
مي رفت تا سپيده دمان
راز يك قتل را دريابد
بگذار پرنده آزاد باشد و از پروازش لذت ببر.
سنگ صبورم بودی
اما ..
سنگینی سنگت باعث شد
له بشم !
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را
اينگونه به خاك ره ميفكن ما را
ما در تو به چشم دوستي مي بينيم
اي دوست مبين به چشم دشمن ما را
\/K
یاد آنروزها بخیر
کوچه ی بن بست ما
عطر یاس و روی تو ...
کوچه اما رفته است با کوچ تو
یادش اما مانده تنها ، در ذهن من
همدم شبهاي بي فرداي من
رفتي و با ديگري بنشسته اي
هر كجا رفتي دلم همراه توست
در ميان كوچه ي بن بست دنبال توست m
-----------------------------------------
چشم من بیا منو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد کاری بکن
غیر گریه مگه کاری میشه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
هرچی دریا رو زمین داره خدا
با تمومه ابرای آسمونا
کاشکی میداد همه رو به چشم من
تاچشام به حال من گریه کنن
اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
دلامون سياه شدن، براي هم تنگ نمي شن
مثل آسمون ديگه، زلال و يکرنگ نمي شن
اونکه گفت مهربوني، تا دنيا دنياست ميمونه
راست ميگفت، گمون مي کرد دلامون از سنگ نمي شن
دل تو امروزيه ، قصه ي دوست داشتنو باور نداره
دل من قديميه، عاشق عشقيه که آخر نداره
روزگاري آدما مثل فرشته پاک بودن
دلا اون روزا براي همديگه هلاک بودن
قصه ي "داش آکلو" بخون ، بخون تا بدوني
عاشقاي قديمي عاشق سينه چاک بودن
دلامون سياه شدن، براي هم تنگ نمي شن
مثل آسمون ديگه، زلال و يکرنگ نمي شن
اونکه گفت مهربوني، تا دنيا دنياست ميمونه
راست ميگفت، گمون مي کرد دلامون از سنگ نمي شن
قصه ي دوستت دارم رو، تو ميگي پوشاليه
دل من اما از اين، نا باوري ها خاليه
تو داري غريبه ميشي با من و نمي دوني
که ميون غربت غم ها دلم چه حاليه
دل تو امروزيه گلاي کاغذي مي خواد
دل من قديميه اين گلا رو مي ده به باد
همه تو را مي بينند
من اما نديده ام هرگز !!!
تو را گم كرده ام در لحظه هاي بي تو بودن
كنار دردهايم بنشين
شايد چاره اي باشي ... شايد ؟؟؟
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری
چه بی تابانه تو را طلب می کنم
بر پشت سمندی گویی نوزین که قرارش نیست
وفاصله تجربه یی بیهوده است
بوی پیرهنت اینجا
و اکنون کوه ها در فاصله سردند
دست در کوچه و بستر
حضور مانوس دست تو را می جوید
وبه راه اندیشیدن یاس رج می زند
بی نجوای انگشتانت فقط و جهان از هر سلامی خالی است
روزي را بنامت خواهم كرد
روزي بزرگ
روزي كه خورشيد بخواند و ماه برقص در آيد
روزي كه تو بيايي
آنروز تمام روزهاي من است
این روزها
اتاقم بزرگتر شده
برای همه چیز جا دارد
من
خاطراتم را از دیوار کنده ام
اما از دلم ....
هنوز هم معتقدم كه جهان گرد نيست
اگر اينچنين بود
روزي ما به هم مي رسيديم دوباره....
زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون
این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار
هرچه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده
نباشد، حتی زندگی را .
امروز ديگر فراموش كرده اي
آري ... تو دل ، شكسته اي
و من نيز دل شكسته
بهار بهترین بهانه برای آغاز، وآغاز بهترین بهانه برای زیستن است
آغاز بهار بر شما مبارک
تو برزخ دلت زیاد بلاتکلیف مانده ام
میروم تا زیادی نباشم
زیاد که بمانی زیادی می شوی ...
آهای فلانی ! اشتباه گرفته ای
اونیکه هر روز یه جاست ،دست به دست میگرده
وقتی پاره بشه یه چسب میزننش
اسکناسه ، دل نیست !!
وقتیکه شکست دیگه شکسته ...
زیر پرچم سه رنگ واسه پرچم سفید
مادرم دعا می کرد پدرم می جنگید
قلبمون اون روزا اینهمه ترک نداشت
دلمون شور می زد دستامون نمک نداشت
حالمون اون روزا اگه رو به راه نبود
عوضش امیدمون کسی جز خدا نبود
روزای در به دری شبای بمبارون
دنبال نفت بدو تو صف غذا بمون
دست خالی زیر گوله بارون بودیم
خسته بودیم اما مرد میدون بودیم
رفقای مدرسه ام هنوزم یادم میان
کاش می دونستم الان همکلاسیام کجان
خنده های خواهرم لاله بود و پژمرد
اشکای برادرم سیل شد دنیا روبرد
سیل خون جاری بود از عطش تا کارون
خیلیا خاک شدن زیر سقف خونه شون
حاج خانوم بهم میگه به دلم افتاده
پسرمظلومم پشت در افتاده
هنوزم بعضی شبا موج بمبه تو سرم
هنوزم خواب می بینم خونه ریخته رو سرم
8 سال زندگی با همین دردا گذشت
8 سال آزگار سخت بود اما گذشت
واسه پرچم سه رنگ زیر پرچم سفید
من هنوز معتقدم باز باید جنگید
خیلی وقته حرفامو از چشام نمی خونی
حالمو نمی پرسی دردمو نمی دونی
هم ازم گریزونی هم می گی دوسم داری
زخم می زنی اما از جذام بیزاری
دیر می رسی از راه اسم این زرنگی نیست
زود می ری اما این عادت قشنگی نیست
با خودت که درگیری از همه طلبکاری
من که از تو دل کندم بس که مردم آزاری
هم می گی دوسم داری هم ازم گریزونی
حالمو نمی پرسی دردمو نمی دونی
با دروغ همدستی از غرور لبریزی
جای آبروداری آبرومو می ریزی
هفت خط ومرموزی مثل مهره ماری
مهربون شدی امروز باز چه نقشه ای داری
هیشکی ازتو راضی نیست از همه طلبکاری
من که از تو دل کندم بس که مردم آزاری
خوشتر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست
ساقي كجاست گو سبب انتظار چيست
پيوند عمر بسته به موئيست هوش دار
غمخوار خويش باش غم روزگار چيست
هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار
كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست...
برف سنگینی باریده وهمچنان از آسمون داره عشق می باره
ممنونم خدا که هنوز به فکر آدمایی ، البته برعکس اين آدمكا !!؟
توی این خونه پوسیدم خدایا مگه دیوار اینجا در نداره
چقدر باید تحمل کرداین عشق مگه دنیا در و پیکر نداره
چشام کم سو شد از بس گریه کردم نمیدونم کی از این خونه میرم
دارم می پوسم و چشم انتظارم دارم میمیرم و از رو نمیرم
هی سر به راه تر هی سر به زیر تر هی گوشه گیر تر
هر لحظه خسته تر هر لحظه تلخ تر هر لحظه دیرتر
دنیای من تویی
دنیا ولی میگن زندونه مومنه آخه چه جوری از خیر تو بگذرم
این غیر ممکنه
درست از اولین باری که رفتی درست ازاولین باری که مردم
درست از آخرین برگی که باختی درست از آخرین دستی که بردم
درست از روز اول رفته بودی همون روزی که من از دست رفتم
عزیزم عشق تو بن بست من بود
منم تا آخر بن بست رفتم
يهو يه شعر قديمي بذهنم رسيد كه چندين سال پيش خوندمش و جالب بود اما متاسفانه نميدونم مال چه كسيه ؟ گفتم بد نيست دوستان نيز اونو بخونن شايد خوششون بيادالبته بايد معماي شعر رو حل كنيد.
بردي از من دل من ، من از تو آن مي خواهم
وز گمشده ي خويش از تو نشان مي خواهم
ســــــــــــر هـــــر مصرع شعر، حرفي بردار
هــــــــــــــرچه شد ، من از تو آن مي خواهم
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنه كفش فرار رو ور كشید
آستین همت و بالا زد و رفت
یه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شیشه فردا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامه فردا ها رو تا زد و رفت
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
زنده ها خیلی براش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زده و رفت
هوای تازه دلش میخاست ولی
آخرش توی غبارا زد و رفت
دنبال كلید خوشبختی میگشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
ئه گر باران باری برو له به ر باران بوه سته و
هه ر دوو ده سته کانت به رز بکه ره وه
چه ند دلوپه بارانت گرته وه هیئنده ئه و دلوپانه منت خوش ده وئی،
منیش هیئنده ئه و دلوپانه ئ که نه تگرته وه خوشتم ده وئی
اشکایی که بی هوا روگونه هام میریزه
ابری که از همه خاطره هات لبریزه
دلی که میخواد بمونه تنی که باید بره
حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه
دیگه بیدار نمیشی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتیو آدمکا رو جا گذاشتی
قانون جنگل و زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو تو جنگل نمیتونستی بمونی
دلتو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه
میدونم میبینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره
دنياست ديگه ؟؟؟!!!
واسه جدايي دونفر اسكار ميدن !!
درسهاي سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه وکلاغ روبه مكارو دزد دشت وباغ
روز مهماني كوكب خانم است سفره پر از بوي نان گندم است
كاكلي گنجشككي با هوش بود فيل ناداني برايش موش بود
با وجود سوز وسرماي شديد ريز علي پيراهن از تن ميدريد
تا درون نيمكت جا ميشديم ما پرازتصميم كبري ميشديم
پاك كن هايي زپاكي داشتيم يك تراش سرخ لاكي داشتيم
كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هايش درد
داشت گرمي دستان ما از آه بود برگ دفترها به رنگ كاه
بود مانده در گوشم صدايي چون تگرگ خش خش جارو ي با پا روي برگ
همكلاسيهاي من يادم كنيد بازهم در كوچه فريادم كنيد
كاش هرگز زنگ تفريحي نبود جمع بودن بودوتفريقي نبود
کاش ميشد باز كوچك ميشديم لا اقل يك روز كودك ميشديم
اي دبستاني ترين احساس من بازگرد اين مشقها را خط بزن
مرداب به رود گفت :
چه کردی که زلالی ؟!
جواب داد :
گذشتم ...