ياد تو
پرچم
صلحيست
ميان شورش اين همه فکر

پرچم
صلحيست
ميان شورش اين همه فکر

تو رو تو گریه می بوسم تو رو که غرق لبخندی
رو این حالی که من دارم چرا چشماتو می بندی
بزار این آخرین بوسه تمام باورت باشم
بزار فردا تو این خونه تو آغوش تو پیدا شم
نمیدونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بزار باور کنم امشب تو هم حال منو داری
نمیدونی چه آشوبم از این آرامش خونه
از این رویای شیرینی که میدونم نمی مونه
چقدر این حس من خوبه همین که از تو می میرم
همین که هر نفس امشب هوامو از تو می گیرم
اگر چه اینجا حوا ،
حوای دیگریست
اما،
دلم هوا تو کرده
ای قطار !
راهت را بگیر وبرو،
نه کوه توان ریزش دارد
نه ریز علی پیراهن اضافه!
روزگار ... روزگار دیگریست.

پنج تا ۱۰۰ تومان.
آهی کشیدم و بخود گفتم :
تمام چسب زخمهایت را هم که بخرم نه زخمهای من خوب می شود نه زخمهای تو! ![]()

خسته شدم خسته هر چی درده
آی رو دوش من درده هزار تا مرده
جنگ با این همه غم و غریبی
یکی بگه رسم به کدوم نبرده
بهار و پاییز و زمستون چیه!
برگ درخت من همیشه زرده
وقتی زمونه رو گرفته از من
دلم دیگه دنبال چی بگرده
ای دلخور از گریه ، مرد پر از گریه
بغض ترک خورده ، دریاچه ی مرده
با گریه جاری شو ، بازم بهاری شو
با درد خلوت کن ، از غم شکایت کن
هزار تا خورشید واسه ی ما کمه
دنیا بدونه عشق خیلی سرده
باید بسازه و بسوزه با غم
دلی که بازیچه ی داغ و درده
حتی بخوابم روز خوش ندیدم
بپرس از این چشما که خواب گرده
منتظره کدوم خوشی بمونم
دنیا مگه چی داشته رو نکرده

اما همه عاشق ستاره ها ميشن؛
مواظب باش چشمک ستاره؛
گريه ابر و از يادت نبره
-آغوش تو-
هیچ خورشیدی
از پس این زمستان سرد برنمی آید

۱۷ دیماه سال یاد درگذشت جهان پهلوان تختی بود یادش گرامی