5
سکوت بود ومن
و صدای بارون که به شیشه اتاقم میخورد
آهنگ باران ....
چه زیبا مینوازی خدا....
خوشحالم که تو نبودی تا این لحظه رو ازم بگیری
سکوت بود ومن
و صدای بارون که به شیشه اتاقم میخورد
آهنگ باران ....
چه زیبا مینوازی خدا....
خوشحالم که تو نبودی تا این لحظه رو ازم بگیری
قلک قلب شکسته ام، پره سیمای زری بود
تو جونی این دل پیر،عاشق یه دختری بود،
روی خط چینای قلبش، دل من رهگذری بود
ولی جاده ی دل اون،درپی همسفری بود
مثه یه ماهی به تنگش،زندگیم بهش گره خورد
تنگ شیشه ای سنگی،رفتوماهی ازغمش مرد
رفتیو پاشنه ی دل رو،غصه از ریشه کندن
وقتی باگریه میخندم،گریه ها بهم می خندن
بعد تو رو تخت چشمام،گریه هام مثه عروسن
که شبا وقتی که تنهام،صورتم رو هی میبوسن
تو ای موج پرخروشم،از منه ساده گذشتی
مثه موج به ساحل من،کاش میشدکه برمیگشتی
کاش میشد رو دوش ابرا،برم از فصل زمستون
برسم یه جای سرسبز،جایی مثه بچگیمون
دلم تو اتیش برفاست،همه ی روزای هفته
مثه زنده ها میخونم،عشقت از دلم نرفته
با اینکه رفتیو دوریت،قلک قلبو شکسته
باز دلم واسه مسافر چشاشو به جاده بسته
زیــــــــــاد خوب نباش
زیـــــــــاد هم دم دست نباش
زیــــــــاد که باشی ،،
زیــــــــادی میشوی
ناجوان مردترين همسفری ای من عاشق
هيچ راه سفری را نرسانديم به آخر
صبح ، ساعتم گفت :
اگه يه بار ديگه زودتر از من بيدار شي
ديگه برات تيك تاك نميكنم
عجب زمانه اي شده ساعتم برات ناز مي كنه.....
نالد به حال زار من امشب سه تار من
این مایه تسلی شب های تار من
ای دل ز دوستان وفادار روزگار
جز ساز من نبود کسی سازگار من
در گوشه غمی که فراموش عالمی است
من غمگسار سازم و او غمگسار من
اشک است جویبار من و ناله سه تار
ای مایه قرار دل بیقرار من
در حسرت تو میرم و دانم تو بی وفا
روزی وفا کنی که نیاید به کار من ...

نمي بارد من مي بارم
هواشناس من، نگاه ام کن ؛
بارش پراکنده با غبار محلي ام
نمي دانم چه کسي نماز باران خوانده برايم
نمي دانم
تن تو نازک و نرمه، مثه برگ
تن من جون میده پرپربزنه زیر تگرگ
دست باد پر میده برگو تو هوا
اما من موندنیم تا برسه دستای مرگ
نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه
من از تبار پاک آریایی
قشنگ ترین قصیده رهایی
هوای عشق تازه نیست تو رگهام
تن نمیدم به رنگ کهربایی
نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه
واسه رفتن دیگه دیره
تن من اینجا اسیره
خاک اینجا چه عزیزه
عاشق قدیمی پیره
نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه
تن تو ظهر تابستونو بيادم مياره
رنگ چشمهای تو بارونو بيادم مياره
وقتی نيستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو بيادم مياره
من نيازم (نمازم)تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون ميزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی لطيفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون ميکنه
من نيازم (نمازم)تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو مثل وسوسه شکار يک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن يک بادبادکی
تو هميشه مثل يک قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن يک عروسکی
من نيازم(نمازم) تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو قشنگی مثل شکلهايی که ابرها ميسازند
گلهای اطلسی از ديدن تو رنگ ميبازند
اگه مردهای تو قصه بدونن که اينجايی
برای بردن تو با اسب تنلندر ميتازند
من نيازم (نمازم)تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
دل خسته منم مثل یه ماهی میمونه
ماهی خسته من می خواد تو دریه بمونه
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
ماهی دوست داره خونه ش همیشه تو دریا باشه
بوسه بر موج بزنه کنار ماهیها باشه
ماهی خسته من می خواد که تنها نباشه
ماهی خسته من بذار تو دریا بمونه
ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر میشه
ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر میشه
نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره
ماهی دل بمیره دریاتو ماتم بگیره
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
اشکم ،
واسه من ناز می کنه
ازمن خواهرم است که پشت سر تو ایستاده است. امیر برگشت و به
پشت سرش نگاه کرد ولی هیچکس را ندید . شاهزاده گفت :
عاشق به غیر نظر نمی کند......
من با زخم زبونات رفیقم
مرهم بذار با حرفات رو زخم عمیقم
با تو ام که داری بگریم میخندی
کاش میشد بیای و به من دل ببندی
تنها بودن یه کابوس شومه
عزیزم کار دل نباشی تمومه
تو ، تو چشمات ، تو حرفات ، چی داری
که داری جوونیمو یادم می یاری
وقتی نیستم کی سر روی زانوت بذاره
این تنهایی نگو که تمومی نداره
یه کاری کن از این زخم کاری رها شم
همین روزا میام تا تو رو داشته باشم