44
تا خدا هست ......
جایی برای نا امیدی نیست
تا خدا هست ......
جایی برای نا امیدی نیست
کاش می شد دور شد
آنقدر دور ، که دیگر کسی نباشد
که ترا آزار دهد
كاش مي شد چند روزي هم از اين دنيا رفت ( البته مسافرت )
تا كه دلهاشان كمي هم آرزويت را كند ...
( من با زخم زبونات رفيقم ... مرهم بزار رو زخم عميقم )
چهره حقیقی انسانها را نمیتوانم ببینم
بغض در گلویم گره خورده است
حتی اگر بخواهی,نمیتوانم پیش تو بیایم
آه اگر بشود این تاریکی را بگیرم
بگیرم و پاره کنم
آه اگر دستم آتش نگیرد, دستان تو را بگیرم
اگر سکوت نکنی و حرف بزنی تا به صدایت گوش فرادهم
اگر صورت زیبایت را بگیرم و در آغوش بکشم .
امروز روز تولدم است
روز تولدم ، گلم
روز تولدم میگو یی:
"روز تولدت فرخنده باد"
سالهای سال خوش باش.
برایت از اشکهایم، پرنده ای در ست کردم
بر پنجره ات خواهد نشست
منتظرم نباش
شاید هم سالها نیامدم.
بیریت ده که م
ته نیاییم خوش ئه وی
چون ده توانیم بیری تو ب که م
وه کو ئه ستیره ، مه به
به روژ بروی بیجیم هیلی
وه ک سیبه ر یم به ، لیم دور مه به
.....آنگاه که دوری از من
بیاد تو ام
تنهایی را دوست دارم
چون می توانم به تو بیاندیشم
مثل ستاره نباش
شب بیایی و روز تنهایم بگذاری
همچون سایه ام باش ، از من دور نشو